سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
تـــــــــــــــربـــــــــــــــت دل

تـــــــــــــــربـــــــــــــــت دل
بی واژه[41]
سرمایه محبت زهـــــــــراست دین من من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم
قالب وبلاگ
   1   2   3   4   5   >>   >


بسم الله الرحمن الرحیم 


 


خانمه سبزی آش گرفته بود و وارد مترو شد...بوی گندیده  و بد سبزی واگن و عطر آگین کرده بود...


خانم نشست روی صندلی که کنارش دختری بود در حال کتاب خوندن...


حالا توی اون اوضای وخیم همه دماغاشونو گرفته بودن و از بوی سبزی گندیده داشتن خفه میشدن...


دختره توی حاله خودش بود که خانم گردنش و تا دمه کتاب دختره آورد که همراه دختر کتاب بخونه...


همچین با دقت میخوند و لب خونی میکرد.....


دختره داشت میزد صفحه بعد...که خانمه گفت:"ببخشید من هنوز این خطم...نزنید صفحه بعد تا بخونم..."


دخترک لبخندی زد و منتظر شد تا خانوم کتابشو بخونه...


منم روده بر شدم از دست این خانومه...


اینم فرهنگ کتابخوانی در مجامع عمومی....




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ سه شنبه 26/2/91 ] [ 12:21 صبح ] [ بی واژه ] [ نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم


 


 


هر سمتی می خواهم بروم


که سمت رفتن تو باشد , دیر میرسم !


اما با این وجود خیابان بوی قدم های تو را می دهد...


چه سکوت کثیفی است وقتی تو همراه صدای پای من نیستی....


دلم صدای قدم 4 تا پا می خواهد....


 


پی نوشت:چه اشکال دارد آدم برای دلش پشت سرهم پست جدید  ردیف کند؟



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ شنبه 23/2/91 ] [ 6:8 عصر ] [ بی واژه ] [ نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم


 


 


و من نیز ریشه تو بودم


و از پر و بال تو جان گرفتم


تو امروز ریشه من را کندی


و با این وجود من هنوز رشد میکنم...


بی ریشه....


می دانم:


هنوز مال تو هستم....


با وجود نداشتن ریشه !


پی نوشت: مخاطب این نوشته ها کیست؟



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ شنبه 23/2/91 ] [ 6:3 عصر ] [ بی واژه ] [ نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم


 



 امشب کشیده ام به نامت صفوف را قاری بخوان


نقاره ها زده اند این طابوس را


شاعر زند به دل مستم این حروف


خورشید چاره ای ندارد جز طلوع


این واژه ها تمام نمی شود بعد از غروب


تسبیح و شعر و واژه و باز هم طلوع


جان میکنم ز دل شب هر دم بیا


وز گریه های آسمان دمیده ام زهرا بیا


فانوس من بیا و امشب طلوع کن


لبیک کنان  با ذکر لبت یک سجود کن


 


  دل نوشت: هربار که تسبیح را برمیدارم وذکر میگویم...


به یاد پرسش های بی پاسخی  می افتم که از تو دارم!




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ شنبه 23/2/91 ] [ 5:19 عصر ] [ بی واژه ] [ نظر ]

بسم الله الرحمن الرحیم



دلم مثل سایه اش دنبالش میدوید انگار هنوز برایم زنده بود....


چیزی را می خواست به من بفهماند....


هر قدر من تند میرفتم او هم تند می آمد...


خسته شده بودم از سایه بانش....دلم آفتاب می خواست


سایه و آفتاب در هم آمیخته شده بود برگ ها جلوی پایم جولان میدادند و من سعی داشتم آن ها را لگد نکنم


اما او همه برگ ها را لگد میکرد انگار از خش خشش لذت میبرد....


نگاهم را که به سمت پایین بود طرفش انداختم...دیدم خودش بود....


نگاهم با افکار بزرگم که سایه آنها بر روی برگها افتاده بود...


به او گفتم : اما تو خود میدانی که نمی دانم انتهای نگاه تو به کجا می رسد...


بغض دل: امشب سایه ات را پیدا کردم در کنار ماه ,مگر تو همان نبودی که غروب کردی؟



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 20/2/91 ] [ 10:26 عصر ] [ بی واژه ] [ نظر ]
   1   2   3   4   5   >>   >
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بی واژه[41]
سرمایه محبت زهـــــــــراست دین من من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم
لینک های مفید
برچسب‌ ها
()
آرشیو مطالب
لینک های مفید
امکانات وب
بک لینک

Upload Music